تبليغاتX
حرفای در گوشی

پيام مدير


شما شاهدید من نوشتم اما درد جامعه رو نوشتم از سیاست زدگی و منجلاب سیاست متنفرم .
من فقط مردمم رو دوست دارم و فقط قطره ای از دریای مصیبت مردم خوب ایران اسلامی رو به بعضی بی آز و درد ها گوشزد میکنم .
گفتم که الف گفت دگر هیچ مگو درخانه اگر کس است یک حرف بس است

امكانات وبلاگ

اين صفحه را صفحه خانگي خود كنيد    ارسال نامه به مدير    اين وبلاگ را به علاقه مندي هاي خود اضافه كنيد

گفتگوی آنلاین

  RSS  

لوگوي ما


لوگوي دوستان

فوتبال حرفه ای

سایت ایران سهراب

یکی از پربیننده ترین سایتها ایران سهراب است با یک کلیک از این سایت پر محتوا میتوانید دیدن کنید.

اين روزها طرح تحول اقتصادي دولت كه محور آن نقدي كردن يارانه‌هاست، به موضوع اصلي محافل اقتصادي و افكار عمومي تبديل شده است. در اين ميان، از يك‌سو فوايد اين طرح اميدواري‌هايي را درباره آن مطرح كرده و خطرات و پيامدهاي آن نيز به نگراني‌هايي دامن زده است.

به نظر مي‌رسد براي قضاوت نهايي درباره طرح تحول اقتصادي، بايد منتظر جزييات بيشتر آن بود، اما براي ارزيابي مقدماتي، به خلاصه موارد مطرح‌شده از سوي رئيس‌جمهور و دبير كارگروه تحول اقتصادي اشاره مي‌شود:

ـ هدف اصلي اين طرح، پرداخت نقدي يارانه‌هايي است كه هم‌اكنون از سوي دولت براي حامل‌هاي انرژي و نان پرداخت مي‌شود.
ـ ميزان اين يارانه حدود نود هزار ميليارد تومان در سال است.

ـ در مرحله نخست، يارانه برق، گاز، آب و بنزين حذف شده و نقدا پرداخت مي‌شود و در مرحله دوم، يارانه گازوئيل، نفت سفيد و نان نقدي پرداخت مي‌شود.

ـ نحوه پرداخت يارانه، تشكيل حساب ملي براي هر خانواده و واريز هر سه ماه يك بار يارانه به آن حساب خواهد بود.
اما پيش از وارد شدن به ارزيابي طرح، توجه به دو نكته ضروري است:

1. اصطلاح پرداخت نقدي يارانه‌ها، واژه دقيقي براي اين طرح نيست، زيرا همان‌گونه كه برخي كارشناسان مطرح كرده‌اند، يارانه، هزينه‌اي است كه دولت براي قشري خاص يا كالا و خدماتي ويژه انجام مي‌دهد و وقتي قرار باشد به همه افراد كشور مبلغي به عنوان كمك‌هزينه زندگي يا حقوق پرداخت شود، اين مبلغ را نمي‌توان ناميد، بلكه نوعي سهم افراد از درآمد نفت كشور است و به همين دليل به صورت مساوي بين افراد يك كشور تقسيم مي‌شود. هرچند مبناي محاسبه ميزان كلي آن همان يارانه‌اي است كه هم‌اكنون در حال پرداخت به مردم است.

2. در جريان انتخابات رياست‌جمهوري، يكي از كانديداها، طرح پرداخت ماهانه پنجاه هزار تومان به هر ايراني را مطرح كرد كه اين طرح در آن زمان با واكنش‌هاي منفي رسانه‌ها روبه‌رو شد، هرچند برخي كارشناسان از آن حمايت كردند. حال آن‌كه طرح جديد را به نوعي مي‌توان تكرار همان ايده دانست، چراكه سالانه نود هزار ميليارد تومان براي كل كشور، به معناي پرداخت ماهيانه صد هزار تومان به هر ايراني است و اين تقريبا معادل همان پنجاه هزار تومان سه سال پيش با احتساب تورم و افزايش قيمت نفت است.

اما آيا اين طرح شدني است؟
مهمترين مسئله در اجراي اين طرح، بار تورمي ناشي از پرداخت چنين رقم عظيمي به همه شهروندان كشور و نقدينگي هنگفت مورد نياز آن است كه براي آشنايي با ابعاد آن، توجه به مفهوم نقدينگي و تفاوت آن با ثروت، ضروري است.

نقدينگي به همه موجودي نقد افراد جامعه گفته مي‌شود كه شامل اسكناس، چك‌پول، اوراق مشاركت و موجودي حساب‌هاي بانكي افراد است؛ يعني وجوهي كه افراد به صورت نقد در اختيار دارند و يا مي‌توانند با مراجعه به بانك، آن را دريافت كنند.

اما ثروت، مفهومي فراتر از نقدينگي دارد، چراكه شامل همه دارايي‌هاي فرد از جمله نقدينگي وي نيز مي‌شود. اين دارايي‌ها ممكن است به صورت طلا، جواهر، ارزهاي خارجي، زمين، ملك، خودرو، ماشين‌آلات، سهام و يا اوراق داراي ارزش مي‌باشد و تبديل آن به پول نقد، نيازمند مراجعه فرد به بازار و فروش دارايي خود و دريافت پول نقد است؛ بنابراين، هرچند حجم نقدينگي در كشور ما به حدود 160 هزار ميليارد تومان مي‌رسد، اما حجم ثروت بسيار بيشتر از آن است؛ براي نمونه، حتي اگر تنها 5 / 1 درصد از مساحت ششصد كيلومترمربعي در تهران بزرگ را مسكوني در نظر بگيريم، ارزش اين املاك، معادل نقدينگي كل كشور خواهد بود.

يكي از اشكال ثروت كشور، نفت و گاز است كه بخش عمده آن به عنوان ذخاير و معادن در درون زمين جاي دارد و بخشي از آن (سالانه 5 / 1 ميليارد بشكه) استخراج و مقدار كمتر از نصف آن در داخل مصرف شده و مابقي در بازارهاي جهاني به فروش مي‌رسد.

به عبارت ديگر، در مجموع انرژي كشور، آن بخشي كه در داخل مصرف مي‌شود، به نقدينگي تبديل و بخشي كه در خارج فروخته مي‌شود، پس از تبديل دلار حاصله از فروش نفت به ريال، توسط بانك مركزي به نقدينگي تبديل مي‌شود.

حال اگر به طرح تحول اقتصادي توجه كنيم، مي‌بينيم كه مجموع انرژي مصرف‌شده كشور كه مصرف‌كنندگان، حدود نود هزار ميليارد تومان كمتر از بهاي واقعي آن را مي‌پردازند ـ شامل گاز، برق و فرآورده‌هاي نفتي ـ به طور كلي به پول نقد تبديل نمي‌شود و براي تبديل شدن آن به پول نقد، دولت بايد اين انرژي‌ها را به قيمت واقعي در داخل يا خارج از كشور به فروش برساند و مابه‌التفاوت آن با قيمت فعلي را به صورت نقد به مردم پرداخت كند.
حال پرسش اين است كه اگر اين اتفاق بيفتد، چه اثراتي بر تورم خواهد گذارد؟

اثرات تورمي طرح پرداخت نقدي يارانه‌ها به سه دسته تقسيم مي‌شود:

1ـ اثر مستقيم: افزايش شديد بهاي انرژي و رسيدن آن به قيمت واقعي كه به معناي شش برابر شدن قيمت بنزين، سي برابر شدن قيمت گازوئيل، هشت برابر شدن قيمت برق و ده برابر شدن قيمت گاز است. افزايش شديد قيمت‌هاي انرژي به منزله افزايش بهاي كالا و خدماتي است كه از انرژي استفاده مي‌كنند؛ براي مثال، هزينه حمل‌ونقل از بهاي بنزين و گازوئيل تأثير مي‌پذيرد و بهاي سيمان و فولاد تحت تأثير سوخت كارخانجات توليدكننده است؛ بنابراين، افزايش حامل‌هاي انرژي قيمت كالاها و خدمات متناسب با سهم انرژي در هزينه تمام‌شده آنها افزايش مي‌يابد كه اين امر در سناريوهاي خوشبينانه، بار تورمي 75 تا 90 درصدي را به همراه دارد.

2ـ اثر نقدينگي: طبيعي است پس از افزايش شديد بهاي انرژي در كشور، مصرف آن به طور محسوسي كاهش مي‌يابد و به طور طبيعي شهروندان بنزين، گازوئيل، برق و گاز بسيار كمتري مصرف مي‌كنند؛ بنابراين در اين شرايط، دولت از يكسو با مازاد انرژي در داخل روبه‌رو شده، يعني گاز، بنزين و برق مازاد خواهد داشت كه قابل فروش در بازارهاي خارجي است و از سوي ديگر، براي پرداخت نقدي به مردم، با كمبود منابع روبه‌رو مي‌شود كه نتيجه هر دو عامل، استفاده از دلارهاي اضافي ناشي از صرفه‌جويي در انرژي و تبديل آن به ريال يعني افزايش نقدينگي است و افزايش نقدينگي هم به افزايش تورم منجر خواهد شد.

بنابراين اگر پس از واقعي كردن قيمت‌هاي انرژي، مصرف انرژي كشور كاهش يابد، و حتي به 50 درصد برسد كه بسياري اين رقم را با توجه به فرهنگ مصرف مردم ايران و برخي عوامل ديگر كمبود بهره‌وري انرژي در ايران، خوشبينانه مي‌بينند، دولت بايد نيمي از نود هزار ميليارد تومان مورد نياز خود براي پرداخت ساليانه به مردم را از محل انرژي صرفه‌جويي‌شده كه به دلار فروخته شده است، به ريال تبديل كند و اين به معناي افزايش سالانه 25 درصدي نقدينگي ناشي از اجراي طرح تحول اقتصادي است كه به افزايش فعلي 25 درصدي نقدينگي افزوده مي‌شود و اثر تورمي آن نيز به طور خوشبينانه بين 20 تا 25 درصد برآورد مي‌شود.

3ـ اثر افزايش تقاضا : طبيعتا پس از افزايش قيمت حامل‌هاي انرژي خانوارهاي ايراني در مصرف انرژي صرفه‌جويي كرده و بنابراين از محل دريافت نقدي از دولت مازادي خواهند داشت كه اين وجه را صرف خريد ديگر كالاها و خدمات خواهند كرد و در اين ميان، سبد خاصي از كالاها و خدمات كه بيشتر مورد توجه خانوار‌ها هستند، تحريك شده و به دليل محدود بودن عرضه آن، دچار افزايش قيمت خواهند شد.

براي مثال، در صورتي كه سالانه به يك خانواده پنج نفره، شش ميليون تومان پرداخت نقدي شود و اين خانواده فاقد خودرو شخصي باشد، از محل مازاد پرداخت شده براي انرژي كه ممكن است يك تا دو ميليون تومان در سال باشد، اقدام به خريد اقساطي يا نقد خودرو مي‌كند و افزايش تقاضاي خودرو ارزان‌قيمت نسبت به عرضه آن، منجر به افزايش قيمت اين كالا و تشديد تورم مي‌شود كه اين پديده مي‌تواند درباره بسياري از كالاها نظير مسكن يا مواد خوراكي به وقوع بپيوندد؛ آثار تورمي اين بخش نيز در خوشبينانه‌ترين سناريوها 15 تا 20 درصد است. مگر آن‌كه دولت با ورود مستقيم به اين مقوله و تعيين دقيق قيمت، مانع اين نوسانات شود.

بنابراين مجموع تورم ناشي از اجراي طرح تحول اقتصادي به طور خوشبينانه حدود 115 درصد برآورد مي‌شود كه با افزوده شدن به تورم كنوني به 140 درصد مي‌رسد. حال پرسش اينجاست كه آيا مجموع درآمد خانوارها پس از اجراي اين طرح به همين ميزان افزايش مي‌يابد كه اجراي طرح تحول اقتصادي به بدتر شدن وضعيت زندگي شهروندان منجر نشود؟
بانك جهاني اثر تورمي آزادسازي قيمت فقط بنزين را 40 درصد و مركز پژوهش‌هاي مجلس شوراي اسلامي اين اثر را 132 درصد برآورد كرده است.

بنا بر مطالعات بانك مركزي، هزينه زندگي يك خانوار چهار نفره در كشور در سال جاري با احتساب نرخ تورم بيش از ده ميليون ريال در ماه است. به عبارت ديگر، متوسط هزينه زندگي يك ايراني در شرايط كنوني، حدود 250 هزار تومان در ماه است كه پس از اجراي طرح تحول اقتصادي، درآمد اين فرد، ماهانه صد هزار تومان يعني 40 درصد افزايش مي‌يابد، اما هزينه‌هاي وي 140 درصد افزايش مي‌يابد كه اين به معناي شكاف شديد بين درآمد و هزينه‌هاي فرد است.

البته تنها در رابطه با نقدي كردن يارانه نان اين آثار وجود ندارد كه آن هم با توجه به قشر وابسته به اين يارانه، دولت نهم احتمالا آن را به عنوان آخرين مرحله نقدي كردن يارانه‌ها در نظر گرفته است.
بنابراين توجه به آثار تورمي طرح تحول اقتصادي دولت، يكي از مقدمات ضروري بررسي آن تلقي مي‌شود.

ادامه مطلب
+| نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 11:6 
 
در ادبیات سیاسی ایران بسیار معمول است که تورم را ریشه فشارهای اقتصادی به مردم مي‌دانند. بارها این عبارت را شنیده‌ایم که «مردم زیر بار تورم له شده‌اند.» دولت‌ها هم که از حساسیت عمومی نسبت به این مقوله آگاه هستند، سعی مي‌کنند که حداکثر فشار را برای کاهش تورم اعمال کنند، حتی اگر سیاست‌هاي ضد تورمی منجر به رکود یا بیکاری در اقتصاد شود. با مشاهده واقعیت‌هاي فوق یک ناظر بیرونی مي‌تواند به راحتی به این نتیجه برسد که در تصور بسیاری از مسوولان و مردم ما این است که نهایت منطقی سیاست‌هاي کاهش تورم یعنی تورم‌هاي نزدیک به صفر نویدبخش دست‌یابی جامعه به رفاه بالا و رهایی مردم از مشکلات اقتصادی است. متاسفانه این تصور کاملا بی‌پایه بوده و ناشی از خلط دو مفهوم مهم «قدرت خرید» و «افزایش نسبی قيمت‌ها‌» است که مفاهیمی کاملا متفاوت ولی

مرتبط به هم هستند


ارائه تعریفی از هر کدام از دو مفهوم به روشن شدن بحث کمک مي‌کند. قدرت خرید در واقع نشان گر سبدی از کالا و خدمات است که درآمد یک فرد به او اجازه خرید آن را مي‌دهد. تفاوت کشورهای فقیر و غنی در واقع به تفاوت همین قدرت خریدشان مربوط است که نهایتا خود را در درآمد سرانه هر کشوری متجلی مي‌کند. قدرت خرید متغیری نیست که به سادگی قابل تغییر باشد و تغییر اساسی در آن در درازمدت و به مدد سیاست‌هاي مناسب رشد اقتصادی صورت مي‌گیرد. در مقابل تورم یا افزایش اسمی قيمت‌ها‌ یک متغیر ظاهری است که صرفا تغییر در مقدار عددی و قراردادی قيمت‌ها‌ را نشان مي‌دهد و خود به خود حاوی هیچ اطلاعاتی از سطح رفاه یا قدرت خرید یک جامعه نیست.

برای روشن شدن بحث مثالی مي‌زنیم. در یک مثال خیالی تصور کنید که قیمت «هر چیزی» (از جمله دستمزد) در اقتصاد ایران یک شبه «ده برابر» شود. در این مثال یک قرص نان صد ریالی را باید از فردا صبح به هزار ریال خرید. به لحاظ محاسبات تورمی چنین جامعه ای با ابرتورم بسیار شدید نهصد درصدی مواجه بوده است و ناظران از آن به عنوان یک فاجعه یاد خواهند کرد. در حالی که در واقعیت رفاه مردم جامعه هیچ تغییری نکرده است. قیمت نان ده برابر شده و در عوض حقوق افراد هم ده برابر و نهایتا قدرت خرید جامعه ثابت مانده است.

حال اگر با تعاریف فوق به وضع جامعه خودمان برگردیم مي‌توانیم مساله را دقیق تر ببینیم. واقعیت این است که آن چیزی که مردم ایران را تحت فشار قرار داده است نه تورم بلکه گرانی یا به عبارت دیگر همان تعبیر عامیانه شده اصطلاح پایین بودن قدرت خرید است. مردم ایران در کشوری با درآمد سرانه دو هزار و پانصد دلار (به روایت شاخص اطلس) و هشت هزار دلار (به روش شاخص قدرت خرید) زندگی مي‌کنند. چنین سطحی از درآمد سرانه به این مردم اجازه نمي‌دهد که بسیاری از کالاها را به راحتی خریداری کنند. فی‌المثل قیمت بسیاری از کالاها مثل خودرو و لوازم الکترونیکی در ایران و اروپا تقریبا یکسان است. با این حال یک شهروند اروپایی به نسبت یک شهروند ایرانی چنین کالاهایی را با سهولت بسیار بيشتري خریداری مي‌کند و احساس گرانی هم نمي‌کند. چرا که درآمد ماهیانه واقعی او نزدیک به پنج برابر شهروند ایرانی است و طبیعی است که قیمت این کالاها سهم کمتری از درآمد او را تشکیل دهد. در حالی که همین وسائل برای شهروندان ایرانی «گران» هستند یعنی شهروند کشوری با درآمد سرانه کشور ما به راحتی نمي‌تواند خودرو خریداری کند. دقت کنید که اساسا تعریف درآمد سرانه چیزی غیر از این نیست. اگر ایرانیان هم مي‌توانستند به همان سهولت اروپاییان از هر کالایی خریداری کنند در این صورت درآمد سرانه ما هم به همان سطح رسیده بود و در واقع کشور ما به سطح لازم توسعه یافتگی دست پیدا کرده بود. مردم ایران با مشکلات دیگری هم مواجه هستند که مساله گرانی را برایشان حادتر مي‌کند. یک بررسی ساده از قیمت برخی محصولات مثل برنج، گوشت، برخی میوه ها، گروه خاصی از خودروها و خدمات موبایل و اینترنت نشان مي‌دهد که قیمت این محصولات به دلار در کشورهای اروپایی گاهی از ایران ارزان‌تر است. به عبارت دیگر مردم ما با درآمد کمتر مجبورند قیمت بيشتري برای کالاهای مشابه در کشورهای خارجی بپردازند. دلیل این موضوع هم تقریبا روشن است. سیاست‌هاي حمایت از تولید داخل در مورد کالاهایی مثل برنج و خودرو و انحصارهای دولتی در حوزه‌هايي مثل مخابرات باعث شده تا قیمت تمام شده کالاهایی از این دست برای مردم ایران از سطح بين‌المللی بالاتر بوده و لذا قدرت خرید مردم (نام دیگر گرانی) از سطحی که مي‌تواند باشد هم پایین‌تر بیاید. موضوع دیگر که احساس گرانی را برای مردم تشدید مي‌کند بالاتر بودن سطح استانداردهای زندگی در ایران به نسبت کشورهایی با درآمد سرانه مشابه ما است. اگر بررسی آماری روی سطح برخورداری ایرانیان از متوسط مسکن، خودرو، مصرف انرژی، دسترسی به آب سالم، آموزش عالی و غیره صورت گیرد خواهیم دید که مردم کشور ما علاقه‌مند به زندگی با استانداردهای کشورهایی ثروتمندتر از خودمان هستند. طبیعی است که با یک درآمد سرانه مشخص نمي‌توان تمام این استانداردها را به دست آورد و لذا در جریان تلاش برای دستیابی به آنها فشار قابل توجهی به خانوارهای ایرانی وارد مي‌شود که شکایت از گرانی بروز بیرونی آن است.

با توصیفات فوق مشکل مردم ایران تورم نیست. تورم هر چند تاثیراتی روی رفاه دارد ولی به گواهی بسیاری از اقتصاددانان این تاثیرات اندک است و باور عمومی در مورد آن تا حدی بزرگ نمایی مي‌شود. مشکل مردم ایران گرانی است. همان چیزی که در ادبیات اقتصادی به آن سطح پایین درآمد سرانه مي‌گوییم. کاش دولت و مجلس در ایران بخشی از انرژی را که برای کنترل یکی دو درصدی تورم صرف مي‌کنند صرف افزایش یکی دو درصدی نرخ رشد اقتصادی مي‌کردند. آن وقت بود که تغییرات عینی و واقعی در زندگی مردم رخ مي‌داد

+| نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 23:20 
 

از گرانی باری چنان فزون شد این بار زندگانی

کز زنده بر نیاید جز آه بی نشانی

هر سرو قامتی شد زین بار چون کمانی

 

شاعر به ناله گوید، کاسب به شادمانی:

                                                            ای داد از گرانی ... فریاد از گرانی...

 

در آرزوی مسکن عمری هدر نمودیم

ای کاش ما از اول یکجا‌نشین نبودیم

راحت درون چادر تا صبح می‌غنودیم 

 

فارغ ز پول پیش و از نرخ آنچنانی

                                                            ای داد از گرانی .... فریاد از گرانی...

 

 

با زور کرده بودم خیر سرم پس انداز

اینک به آن پس انداز تنها رسد به من غاز!

کاری توان نمودن؟ جز شعر و ساز و آواز؟

 

زین عمر شد برایم حاصل چه ارمغانی؟

                                                            ای داد از گرانی .... فریاد از گرانی ...

 

در صف بماندگانیم، ای بوس کهنه برخیز!

ما را به میله هایت تا انتها  بیاویز!

از بس که حمل و نقلم گشته‌ حمایت آمیز

 

"راهی‌" برای من شد یک چیز بی مبانی

                                                            ای داد از گرانی .... فریاد از گرانی ...

 

 

من از خیار و گوجه، دارم تصوراتی

بابای بنده خان بود، البته از جهاتی!

چون توی سفره اش داشت، سالاد، در نقاطی!

 

اصلا به قول سعدی: یا غایة الامانی!

                                                            ای داد از گرانی .... فریاد از گرانی ...

 

+| نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 23:16 
 
داستان شهری است بزرگ بدو و تماشا کن!

می خواستم ننویسم و بگذارم برای آینده اما نشد هر چه کردم نشد کمکم دارد راه نفسم بسته می شود
دیدم نمی شود و نشست و فقط نظاره کرد و هیچ نگفت!
سرورم و مولایم امام حسین ( ع ) می فرماید : اگر دین ندارید آزاده باشید.....
ما که نمی دانیم دین داریم یا نه اما این را خوب می دانم که باید آزاده باشیم
داستان درباره شهری است بزرگ که حاتمی کیا در فیلم آژانس شیشه ای توضیحاتی
داده است و باز من در ادامه روایت می کنم:


شهری بود بزرگ و قشنگ که بعد جنگ با دیو و داستان های بعد از آن می خواست
کشوری توسعه یافته باشد و با انتخابات و مهربونی یه نفر شده بود مجری این کشور
این آدم مهربون از باغ های پسته بود و متخصص منش و روحانی و رفیق باز و
انقلابی و یار غار امام(ره) و هزار تا خصوصیت و پسوند و پیشوند ...............
تا آنجا که مخالف یارغارشد دشمن پیغمبر!
ین دوره دوره ای نامهربونی با ماندگارای جنگ بود و ارگان های پاسداری شعارهای
ضد غربی و ضد شرقی و این حرف ها......و می خواستند که جنگ فراموش شود
که فکر کنم که تا حدودی شد از خراب کردن نشانه ها تا ساختن فیلم ها علمی تخیلی درباره ای
جنگ و درشت نوشتن آن تا درست نوشتن آن!
این دوره دوره ای تکنوکرات ها بود و تعاملات اقتصادی با دنیا وزیر زیری هم نیم خنده ای
و چراغ سبزی برای اون ور آبی ها و این حرف ها...........
این دوران بود که دیگه پول اون کسایی که با دیو جنگیده بودند قیمت نداشت.....شده بودند
اصحاب کهف!
گذشت سیستمی درست شد پیشرفتی و کارخانه و سد و اسکله و کیش و قشم و پالایشگاه و
.......... و تمام این ها خوب بود و هست اما به قیمتی تمام شد که نباید می شد!
جونم درات بگه که گذشت...........................................................................
انتخابات بود ملتی جوان که خواستار اصلاحات بودند و عوض شدن وضعیت و دلشان را
دادند دست سید خندان که اهل شعر بود و ادب و هنر و یزد و شنگول و روحانی خوش تیپ و مطبوعاتی و گفتگوی تمدن ها و آزادی سیاسی و موسیقی و جامعه مدنی و تعامل سیاسی با دنیا و این حرف ها..........
و جالب اینکه چیزی تغییر نکرد همه چی همان جا بود که بود به غیر از سیاست زدگی ملت و خندیدن و دست دادن تا ریس حمهور های کشور های مختلف و
کنفرانس های طولانی مدت و این حرف ها......
و تمامی داستان فقط مسیرش را ادامه داد و همه انگشت بر دهان ماندند و خیره و باز اصحاب کهف از تو ویترین رفتند به انباری و جالب اینکه داشتند عادت می کردند و باز یادمان باشد که اصحاب کهف موتور ندارند تا دودشان خیبری ها را خفه کند سوز دارند و نسخه شان را خدا
پیچیده است و نه ارگانی و سازمانی و نهادی.......!
گذشت و مردم باز نظاره کردند و نیش خندی و ..............
انتخابات شد و مردم باز رای دادند و مهروزی که شعراش اسلامی بود و روحانی نبود و پول نفت را سر سفره می آورد و خاکی بود و هزار تا از این حرف ها
اما یه اتفاق افتاده بود اینکه این آدم رفته بود تمامی اون انبار نشین ها را آورده بود تو ویترین و فقط ویترین

ها و نمایش!


این مهربون کارش شده بود سفر استانی و خندیدن و انرژی هسته ای و دعوا با بی تربیت های دنیا و یک منجی برای دنیا !
و باز گرانی و گرانی و گرانی و گرانی و گرانی و جالب اینکه این دفعه به اسم همان ویترینی ها و این است که من را می سوزاند
یعنی فقط ویترینی بودن همان ها و به اسم خدا و دین و شهدا و امام و رهبری و این حرف ها..........و همان چهارقرون اعتبار نظام را ایشان به بازی گرفت
و حالا لپ کلام و تیر خلاص این مهربون آومد یه کار اساسی بکنه مثل تمام کارهای اساسی که قبلا کرده بود و تورم و مهار کرده بود و آمارشم هی می داد و
می گفت : محله ما خرید کنید به جونم خودم ارزونه اینا و اینا همش توهم و این باندای مفاسد این کارارو می کنند و هزار جنگولک بازی دیگه اش که
هرکی ندونه خودش می دونه چه کار کرده!
بله اومد یه کار کنه اونم سهمیه بندی بنزین!
و شد چیزی که باید می شد اما به چه قیمتی و به چه شکلی..........
یادمان باشد که دلایل اجرای طرح چیست و مجری آن کیست و به چه شکلی آن را اجرا می کند:
مهربون گفت : برای جلو گیری از دزدی و ساخت و ساز کردن و کنترل تورم و گرفتن حال پولدار ها و


ادامه مطلب
+| نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 23:2 
 
از بيست روز به انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي باقي مانده است و همه امكانات دولت و احزاب سياسي براي برگزاري اين انتخابات بسيج شده‌اند و همه اركان نظام، اعم بدنه دولت و مجلس و احزاب سياسي كشور با همه قوا، خود را براي اين انتخابات آماده كرده‌اند و در اين زمان همانند تمامي ادوار انتخابات، احزاب و گروه‌هاي سياسي نيز براي بهره‌برداري از اين انتخابات و به دست آوردن سهمي بيشتر از كرسي‌هاي سبز رنگ بهارستان تلاش مي‌كنند و تعدادي از احزاب منتقد دولت بر سر رد صلاحيت‌هاي افراد وابسته به خود به رايزني‌هاي گسترده دست زده و گروه مقابل را به اتهام رد بي‌دليل و غرض‌ورزي سياسي، آماج حملات هميشگي خود قرار داده و با ابزارها و تريبون‌هاي وابسته به خود به اعمال فشار مشغولند و در مقابل گروهي كه بيشترين شانس را براي پيروزي و كسب كرسي‌هاي اكثريت مجلس هشتم را دارا هستند، در درون خود دچار انشعاب شده و طيف‌هاي گوناگون آن براي كسب كرسي‌هاي درون‌گروهي و حزبي مشغول جدل و دعوا‌هاي قدرت هستند و نمايندگان هفتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي نيز با تعطيل كردن مجلس شوراي اسلامي با تمامي سرعت به حوزه‌هاي نمايندگي انتخاباتي سفر كرده تا بخت دوباره خود را براي كسب كرسي هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي بيازمايند و به قول معرف بتوانند در صندلي‌هاي خود ابقا شوند.
 
اما تعدادي از همين نمايندگان نيز كه صلاحيت آنان براي هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي مورد تأييد قرار نگرفته است، با چهره‌هاي غمگين و عصباني روزهاي سختي را مي‌گذرانند و رسانه ملي و مطبوعات نيز با برنامه‌هاي ويژه خود، سعي در تشويق مردم براي شركت در انتخابات كرده و همه چيز را در ظاهر براي انتخابات مجلس هشتم فراهم مي‌كنند و خلاصه اين كه كشور در يك حالت ويژه و انتخاباتي قرار گرفته است.

اگر در ظاهر و اصل قضيه نگاهي افكنده شود، شايد هيچ نكته منفي و ناراحت كننده قابل توجهي را نتوان يافت، چرا كه برگزاري يك انتخابات پرشور و هيجان كه در آن مردم با شركت ضمن پايندي خود به اصل نظام بار ديگر حماسه‌سازي كرده و با انتخاب نمايندگان صالح و خدمتگزار خود، خاري بزرگ را در چشم دشمنان خود كه چشم ديدن عظمت ايران را ندارند، فرو خواهند كرد و نشان خواهند داد كه بر خلاف ديگر كشورهاي منطقه كه هنوز طعم واقعه‌اي دمكراسي را نچشيده‌اند، ايران اسلامي، كشوري است كه پايه‌هاي آن با الهام گرفتن از نظام مقدس اسلامي بر دمكراسي واقعه‌اي استوار بوده و اين عظمت آرزوي تك تك هر ايراني مسلمان و آزاده است.

اما نكته‌اي كه در اين ميان از چشم مسئولان دور مانده و يا كمتر به آن توجه شده است، گراني روزافزون و تورم لجام گسيخته‌اي است كه با رسيدن به روزهاي پاياني سال نيز بر شدت آن افزوده شده و مشكلات مردم دوچندان شده است و مسئولان مربوطه نيز به خاطر شرايط انتخاباتي از يك طرف و غفلت احزاب و گروه‌هاي سياسي از آن از سوي ديگر، باعث تشديد گراني شده‌اند، چراكه هم‌اكنون به نظر مي‌رسد براي احزاب به دست آوردن كرسي بيشتر در مجلس از اولويت اول برخوردار بوده و مباحث اينچنيني در اولويت بعدي است و دولت نيز به خاطر اهميت انتخابات به همين وضع دچار شده است.

هر چند بنا به روال سال‌هاي گذشته، افزايش قيمت كالا و خدمات در ماه آخر سال به يك روند طبيعي تبديل شده است، اما رشد قيمت‌هاي كنوني با شتاب بيشتري رو به جلو پيش مي‌رود، به گونه‌اي كه رئيس کل بانک مرکزي كه هميشه تلاش مي‌كرد در زمينه گراني و تورم، آمار مثبت دهد، با بيان اين که تورم در کشور، نگران‌کننده است، مي‌گويد: در صورتي که مدل توسعه‌اي کشور بر مبناي نرخ تورم قرار گيرد، تورم 20 و حتي 17 درصدي در کشور چندان نگران‌کننده نيست. و ادامه مي‌دهد: اما زماني که هدف‌گذاري کشور بر مبناي نرخ تورم 8 درصدي قرار گرفته و راهکارهاي رسيدن به آن نيز بررسي مي‌شود، رسيدن به تورم 20 درصدي نگران‌کننده است، چرا که خودمان را آماده رسيدن به آن نکرديم. و ادامه مي‌دهد: آنچه در آمار تورم موجود چشمگير بوده، اين است که رشد قيمت کالا و خدمات معمولا در دهک‌هاي پايين درآمدي بيشتر مشهود است؛ بنابراين رشد نرخ تورم در کشور نگران‌کننده است.

به هر روي، بحث تورم و گراني آنقدر نگران‌كننده به نظر مي‌رسد كه پاي مجمع تشخيص مصلحت نظام را هم وارد اين گود كرده است، تا جايي كه دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام، با اظهار نگراني از روند رو به رشد تورم گفت: بحث مهار تورم در سياست‌هاي کلي اقتصادي هم در دبيرخانه مجمع و هم در مرکز تحقيقات و استراتژيک در حال تنظيم است که در صورت تبديل اين گزارش‌ها به سياست‌هاي کلي و تعهد مجلس و دولت به اجراي آن تورم مهار شدني است.

اما نكته كه قابل تأمل است، قول و قرارهايي است كه دستگاه‌هاي مرتبط براي تعديل گراني به مردم مي‌دهند و متأسفانه اين قول و قرار‌ها، هنوز به عمل تبديل نشده و در حد سخن باقي مانده است و اين اقشار زحمتكش و سطح پايين اقتصادي جامعه هستند كه فشار كمرشكن تورم و گراني را تحمل مي‌كنند؛ هرچند كه بسياري از مردم نيز تاب تحمل اين مشكلات را نداشته و در فقر و فلاكت دست و پا زده و روزهاي بسيار سختي را مي‌گذرانند.

اگر به تاريخ سي ساله انقلاب اسلامي نگاهي افكنده شود، تاريخ گواه خواهد داد كه مردم از پس همه امتحانات سربلند بيرون آمده‌اند و در همه مراحل و برهه‌هاي حساس انقلاب، وفاداري خود را به نظام و انقلاب به اثبات رسانده‌اند و در اين برهه هم با ثبت حماسه‌اي ديگر، انتخاباتي پر شور به راه خواهند انداخت، اما در اين مقطع، اگر كساني بايد امتحان پس بدهند، دولت كه همان نوكران و خدمتگزاران مردم هستند و احزاب و گروه‌هاي سياسي كه به بهانه خدمت‌رساني به مردم، قصد به دست آوردن قدرت را دارند، بايد امتحان پس بدهند و اين زمان مناسبي براي آنان است.

دولتي كه برقراري عدالت اجتماعي و رفاه مردم را سرلوحه كار خود قرار داده بود، بايد به قول خود عمل كرده و اجازه ندهد تورم و گراني عرصه را بر مردم تنگ نموده و زندگي را بر كام ولي‌‌نعمتان خود تلخ كند. اين وظيفه دولت است كه با عوامل گراني و تورم به مبارزه برخاسته و ضمن فراهم نمودن مقدمات زندگي آبرومندانه براي ملت شايسته ايران از هرگونه فرافكني و انداختن تقصير گراني بر گردن ديگران خودداري كند، چرا كه اولا به گواه همه كارشناسان مسائل اقتصادي و سياسي، دولت كنوني در بهترين شرايط درآمدي و اقتصادي قرار گرفته است.
همچنين به نظر مي‌رسد احزاب و گروه‌هاي سياسي كه گرفتن قدرت را براي خدمت‌رساني به مردم وظيفه شرعي و ميهني خود مي‌دانند، نبايد تمام هم و غم خود را تنها به پس از انتخابات معطوف كرده و از حال مردم غفلت كنند، چرا كه برخي از احزاب و گروه‌هاي سياسي در حال حاضر نيز ابزارهاي مناسبي را براي كمك به حل مشكلات مردم در اختيار دارند كه بايد به وظيفه خود عمل كرده و مسئولان را براي حل مشكلات مردم ياري دهند. خلاصه اين‌كه اين برهه، تنها زمان پس دادن امتحان مردم نيست؛ زمان پس دادن و آزمون احزاب و دولت نيز هست.
+| نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 22:45